تبليغاتX
کافه آل
سیگار مزه ی اکسیژن را به من فهماند
“تس” پولانسکی داستان یه دختر معصوم پاکه به اسم تس که بکارتش با یه اغفال و تجاوز ازش گرفته می شه. تس عوض نمی شه و همون دختر پاک و معصوم باقی می مونه اما با این تفاوت که حالا بدنامه و باکره نیست. تس برخلاف دوستاش دوری از مرد ها رو انتخاب می کنه و علاقه ای به عشق نداره چراکه یه بار شکل دروغین و وحشتناکی از اون رو تجربه کرده. تا اینکه یه روز یه  عاشق سوار بر اسب سفید! پیدا می شه که توجه معمول مردها رو به دخترها نداره و فقط تس رو دوست داره. از تس تقاضای ازداج می کنه و تس که به امید جبران اون تجربه ی تلخ گذشته، دوباره عاشق شده ، قبول می کنه. یه روز، مرد، صادقانه از رابطه ی گذشته اش با یه دختر می گه و تس که خوشحاله از این صداقت و خودش هم می خواد با شوهر صادق باشه و نمی خواد اونو فریب داده باشه صاف و صادقانه جریان تجاوزی رو که بهش شده برا شوهر تعریف می کنه. این صداقت همان و رها شدنش از طرف شوهر همان. تس تنها می شه. تنهای تنها. اونقدر که بازگشت دوباره ی شوهر و ابراز پشیمانیش هم دیگه نمی تونه این تنهایی رو از بین ببره. تس در همین تنهایی غم انگیز٬ مظلومانه می میره…  تس به شکل عجیبی حال و هوای ایرانی داره. مسئله ی بکارت دختر به همین اندازه و یا شایدم بیشتر تو جامعه ی ما مهمه. مرد هر جور رابطه ی جنسی با زن می تونه داشته باشه و اصلا هم براش سابقه ی بد محسوب نمی شه اما زن نه. مرد حق داره دروغ بگه و زن نه و تازه زن به خاطر صداقتی که مجبوره داشته باشه هم بهای سنگین باید بپردازه. تس و بدنام از محبوبترین فیلم های من هستن چون هر دو در باره بدنام هایی اند که خوبند و خوشنام هایی که بدند. وقتی ارزش ها وارونه تعریف بشه خوب و بد هم وارونه باید معنی بشه. بکارت کوچکترین ارزشی برای یه زن نباید به حساب بیاد. نمی فهمم چرا اینقدر تو مسیحیت می گن باکره ی مقدس و بهش می نازن! مریم اگه خوب بوده به خاطر منش و فکر و رفتار و عملش بوده نه بکارتش. همه ی این ها تو جامعه ی ما به خاطر یه عرف مسخره هست که اسم حسادت مرد رو می ذاره غیرت و ارزشش می دونه. بدبختی اینه که دخترا هم خیلیشون اینو باور کردن و خوششون میاد. نشنیدین تا حالا اگه یه پسر به دوست دخترش بگه موهات رو بکن تو دختره اگرم به ظاهر بگه به تو چه! ته دل یه جوریش می شه و از غیرت! دوست پسرش خوشش میاد؟!!! بکارت به هیچ وجه ملاک سنجش پاکی و ناپاکی دختر به حساب نمیاد.  اینو پاکی و معصومیت الهه وار تس ناباکره ثابت می کنه…

+ نوشته شده در  بیست و هشتم دی 1390ساعت 17:33  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

وقتی می دیدمش تمام فنون دلربایی ( یعنی جایی که به شدت به آن نیاز داشتم)
را فراموش می کردم...من فراموشکار نبودم...
سلاح او غافلگیرم می کرد........................
چشم هایش.

بزرگ علوی
+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1390ساعت 10:22  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

من یقین دارم که در رگهای من خون رسولی یا امامی نیست .
نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست .
وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت
کاندرین بی فخر بودنها گناهی نیست .

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1390ساعت 10:6  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام ،
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است ،
با ریشه چه می کنید؟..
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید ،
پرواز را علامت ممنوع می زنید ،
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟..
گیرم که می کشید ،
گیرم که می برید،
گیرم که می زنید،
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟.."
...........................
خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در  نوزدهم دی 1390ساعت 10:3  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند وقتی ندارم؛
زیرا درگیر دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند..

+ نوشته شده در  هفتم آذر 1390ساعت 1:6  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

کسانی که مدعی اند همه چیز را می دانند
و همه چیز را می توانند درست کنند،

سرانجام به این نتیجه می رسندکه همه راباید کُشت...............

آلبرکامو

+ نوشته شده در  پنجم آبان 1390ساعت 18:29  توسط <<* آ ل پا *>>  | 


يکي در استخدام خداست و ديگري در استخدام بنده ي خدا.

حوری پدر معتاد نداشت!
حوری مادر مریض نداشت!
حوری برادر و خواهر کوچکتر هم نداشت که خرج لباس و تحصیلش را بدهد!
حوری محتاج جایی برای خواب نبود!

ولی حوری هیچ وقت بوی تند عرق مردانه را نفهمید.
حوری نفهمید سکس خشن چیست.
تجاوز چیست , لحظه اول پارگی بکارت چیست.
حوری فقط عشق بازی فهمید و طعم شراب.
ولی فاحشه فقط درد فهمید و طعم آب مردانگی.
حوری اگر خوابید چون برای این آفریده شده بود کارش این بود
ولی بیچاره فاحشه که ....

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مهر 1390ساعت 19:10  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

خانمها..
نظرت در مورد اونها چیه؟
کی خلقشون کرده؟
خدا باید یه نابغه بوده باشه.
موهاشون...
... بعضی ها میگن مو همه چیزه. میدونستی؟
تا بحال دماغت رو در اعماق موهاشون بردی...
و اینکه بخوای همونجا تا ابد خوابت بگیره؟
یا لبهاشون...
وقتی با لبهات تماس پیدا میکنن...
مثل اون اولین جرعه از آب گوارا هستش که...
پس از گذر از یک صحرا می نوشی.
سینه ها!
بزرگشون، کوچکشون
نوک سینه ها بهت خیره شدن...
مثل چراغ قوه هایی که تا بحال مخفی بودن.
و پاهاشون...
برای من مهم نیست که اونها ستونهای قصرهای یونانی باشن...
و یا چوب اسکی های دست دوم
چیزی که بینشون هست،
گذرنامه بهشته...
یه نوشیدنی می خوام!
بله جناب سیمز

تنها یک کلمه هست که در این دنیا ارزش شنیدن داره...

ک............

دومین چیزی که خیلی خیلی بعد از اون دوست دارم.....

یه فراری هستش.

دارم حرفهایی به ارزش مروارید بهت میزنم.

پاچینو در بوی خوش زن

+ نوشته شده در  نوزدهم مهر 1390ساعت 17:14  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

با دین یا بدون آن، انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار.
اما برای اینکه انسانهای ظاهرا خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است.

+ نوشته شده در  هفتم مهر 1390ساعت 19:46  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

ای برادران مرا با خدایان چه کار است؟
........................
آری ای مردان، در سنگ تصویری برای من نهفته است که آن را می توان تصویر همه تصویر های من خواند؛ افسوس و صد افسوس که این تصویر باید در سخت ترین و بد نماترین سنگ ها نهفته باشد!
اکنون چکش من، با شدت به دیواره های زندان خود میزند، قطعاتی از سنگ به اطراف می پرد ولی چه تاثیری در من دارد؟
بالاخره کار خویش را به پایان خواهم رسانید. زیرا شبحی بر من ظاهر شد، آرام ترین و روشن ترین چیزها یک باره بر من ظاهر شد. زیبایی زبر مرد به صورت شبحی بر من ظاهر شد. آه ، ای برادران مرا با خدایان چه کار است؟
.........................
نیچه / چنین گفت زرتشت

+ نوشته شده در  دوم مهر 1390ساعت 22:3  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

ای اشیاق به زیستن مرا دریاب

و به خانه او ببر به حقارت این سبد پاره نگاه نکن

موسایی حمل می کند.


+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1390ساعت 12:37  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

سراسرِ روز
پیرزنانی آراسته
آسان‌گیر و مهربان و خندان از برابرِ خوابگاهِ من گذشتند.
نیم‌شب پلنگکِ پُرهیاهوی قاشقکی برخاست
از خیالم گذشت که پیرزنان باید به پایکوبی برخاسته باشند.
سحرگاهان پرستار گفت بیمارِ اتاقِ مجاور مُرده است.


+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1390ساعت 12:36  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

دختر آل پاچینو بازداشت شد

دختر 21 ساله آل پاچینو به اتهام رانندگی حین مستی بازداشت شد.

سی بی اس نوشت: جولی پاچینو شنبه در حال رانندگی در وست هوستون نیویورک بود که توسط پلیس متوقف شد. بر این اساس پلیس با گرفتن آزمایش از وی متوجه شد جولی مست بوده و وی را بلافاصله بازداشت کرد.

پلیس می گوید ساعت یک و پنج دقیقه بامداد شنبه بود که در خیابان وست هوستون منهمتن نیویورک راننده اتومبیل متوقف شده و از وی خواسته شد تا در تست مستی شرکت کند. پلیس بعد از آزمایش سر پایی متوجه شد جولی پاچینو بیش از حد الکل مصرف کرده و نباید رانندگی کند.

به همین خاطر مطابق قوانین و مقررات دختر بازیگر معروف رسما بازداشت شده و به اداره پلیس برده شد. آل پاچینوی 71 ساله  دو قلوهای خود را به خصوص جولی را بسیار دوست دارد. وی در اداره پلیس اعتراف کرده که سه قوطی خورده و چند نخ سیگار هم کشیده و بعد از خانه بیرون زده است. همچنین پلاک ماشین وی که مربوط به ایالت کالیفرنیا است نیز منقضی شده بود و باید تجدید پلاک نیز کند.

+ نوشته شده در  سیزدهم مرداد 1390ساعت 21:55  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هولمز بيدار شد و آسمان رانگريست.
بعد واتسون را بيدار كرد و گفت: نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه مي
بيني؟
واتسون گفت: ميليونها ستاره مي بينم .
هولمز گفت: چه نتيجه ميگيري؟
واتسون گفت: از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم.
از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه ماه در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد.
از لحاظ فيزيكي، نتيجه ميگيريم كه مريخ در موازات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد.
شرلوك هولمز قدري فكر كرد و گفت: واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اينست كه چادر ما را دزديده اند

+ نوشته شده در  بیست و هفتم خرداد 1390ساعت 20:3  توسط <<* آ ل پا *>>  | 

پس از آزمودن عده ای از نوازندگان بیس، جان دیکن (John Deacon) به گروه پیوست. ورود او درست مصادف با ضبط اولین آلبوم گروه به نام Queen در سال 1973بود. این آلبوم و تک ترانه ای که مرکوری قبل از پخش آن اجرا کرده بود "I can hear music" موفقیت چندانی کسب نکردند.
Freddie Mercury , 1946 – 1991
Freddie Mercury , 1946 – 1991

در یکی از اولین برنامهای زنده، پایه میکروفن فردی شکست و او برنامه را به همان شکل ادامه داد. این پایه شکسته میکروفن بعدها به یکی از علایم مشخص اجراهای او تبدیل شد. این اتفاق و چند نو آوری در اجراهای زنده از جمله لباسهای پر زرق و برق طراح معروف زاندرا رودس (Zandra Rhodes) و ... فردی مرکوری را در مرکز توجه قرار داد و او بزودی مبدل به شاخص ترین فرد در دنیای موسیقی راک شد.

گروه کویین به تدریج ، با اجراهای خیره کننده و آلبومهای پرفروشی چون Queen 2 و Sheer Heart Attack هواداران و علاقمندان فراوانی در عرصه جهانی یافته بود اما موفقیت عظیم آنها با ترانه "Bohemian Rhapsody" نوشته مرکوری از آلبوم A Night At The Opera به دست آمد. موفقیتی که با آلبومهای پر سرو صدای بعدی از جمله A day at race-1976 , News of the world-1977 , Jazz-1978 و 1979-Live Killers تحکیم شد.

در این سالها مرکوری ترانه سرایی آثاری چون: Killer Queen,Somebody to Love, We Are the Champions, Don't Stop Me Now, و Crazy Little Thing Called Love را نیز بر عهده داشت.

او در اواخر دهه هفتاد هنگامی که جزو خوانندگان پیشگام راک بود، با وجود عکس العملهای وحشت زده طرفدارانش، ظاهر خود را به کلی تغییر داد، موهایش را کوتاه کرد، سبیل گذاشت و لباسهای تمام چرم پوشید. ترانه ها، مجموعه ویدیو کلیپ ها، تورها و کنسرتهای گروه کویین همچنان به صورت مجموعه و تکی، remix و.... همچنان به بازار عرضه میشود و هواداران فراوان دارد.

از نوشته های طرفداران بر دیوارهای منزل کویین او در 24 نوامبر 1991 درگذشت و انبوه طرفداران خود را در غم و ماتم قرار داد. التون جان از جمله کسانی بود که در مراسم تشیع جنازه وی بسیار گریست، از اقصی نقاط جهان برای مزار او گل ارسال شد و معروف است که حدود 4000 مترمربع گل بر سر مزار او جمع شده بود.


بنا به درخواست خود تابوت او را در یکی از کوره های مخصوص در شهر لندن سوزاندن ، برخی می گویند خاکستر آن به زنگبار فرستاده شده، برخی میگویند در یکی از موزه های لندن هست و برخی هم می گویند دست مری آخرین دوست دختر او می باشد. پس از مرگ او دیوار های خانه اش بصورت معبدی برای طرفداران درآمد و در یکی از شهر های سویس که استودیوی اصلی او قرار داشت بنای یادبودی برای این خواننده بزرگ راک - رو به دریا - تهیه شد.

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1390ساعت 12:10  توسط <<* آ ل پا *>>  |